غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
24
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و التان از اضطرار مردم خود خبر يافته از امراء تومان بونكشاه را با سه امير ديگر مقرر كرد كه تغار بجيكدو برند و حكم فرمود كه امرا باتمامى نوكران و لشگريان خود هر يك سه قفيز غله بردارند و ايشان حسب الفرموده عمل نموده چون به منزل سنك سى رسيدند بجمعى از امراء چنگيزى بازخوردند و چنگيز خانيان ايشانرا گريزانيده و غلات را متصرف گرديدند اين خبر در جيكدو شيوع يافت و قوكنيك جنكسانك از غايت غصه زهر خورد و بمرد و سونك جونك گريخته روى به يمك آورد آنگاه تختگاه ختا به تصرف امراء پادشاه كشورگشا در آمد و چنگيز خان بر فتح مطلع شده قتقونويان را با دو امير ديگر بدار الملك التان خان فرستاد و بنقل خزائن و دفاينش فرمان داد و ايشان بدانجا شتافته نقود نامعدود و اجناس بيقياس را با خازن التانخان كه فدا نام داشت به نظر چنگيز خان رسانيدند و خان مبتهج و مسرور گشته بيت بلشگر ببخشيد آن جمله مال * كه او را نبودى ز بخشش ملال و در سچقانئيل موافق سنه 601 هجرى چنگيز خان ضبط ولايت ختاى را بعهدهء مقلى كويانك جلاير كرده از سرحد جيكدو رايت مراجعت بجانب اردوى خود برافراشت و چون به مقصد رسيده روزى چند بفراغت گذرانيد متوجه دفع كوشكوك و تسخير قوم قراختاى گرديد . گفتار در بيان شمه از حال قراختائيان كه كور خان لقب حاكم ايشانست و ذكر آنچه ميان كوشلوك و آخرين ملوك آن قوم بوقوع پيوست مولد و منشا قبيله قراختاى ولايت ختاى است و ايشان از جمله معتبران آنولايت بودهاند و پادشاه خود را كور خان ميگفتهاند چنان كه ختائيان التانخان مىناميدهاند ولادت قبل ازو چنگيز خان هشتاد نفر از اكابر آنقوم با اقربا و عشيرت خود و بروايتى با گروهى انبوه از ختاى بيرون آمده بحدود قرقز رفتند و ميان ايشان و قرقزيان منازعت اتفاق افتاد از آنجا به ايملل شتافتند و در آنسرزمين شهرى بنا نموده قرب هزار خانهوار از اتراك بىباك در نواحى آن شهر مجتمع گشتند و در آنوقت در بلدهء بلاساغون كه مغولان آن را غوباليغ گويند يعنى شهر خوب خانى بود از نسل افراسياب اما چندان مكنتى نداشت و مردم قرلق و قنقلى بر حواشى ولايت او زده غارت و تاراج ميكردند بنابر آن ايلچى نزد كور خان فرستاد و التماس نمود كه بدانجانب شتابد و بلاساغونرا متصرف گشته شرقرنق و قنقلى را كفايت نمايد و كور خان ببلاساغون رفته و بر تخت سلطنت نشسته نامخانى از نبيره افراسياب انداخت و او را بايلك تركمان موسوم ساخت و اقوامى را كه مخالف او بودند مطيع و منقاد گردانيده فوجى از مردان صف شكن بكاشغر و ختن فرستاد و آن ولايات را نيز در سلك ساير ممالك خويش انتظام داد آنگاه حكام ممالك ماوراء النهر و فرغانه را نيز ايل و منقاد گردانيده چنانچه در مجلد ثانى سبق ذكر يافت در شهور سنه 526 با سلطان سنجر حرب نمود و او را منهزم ساخت